غذا و دوا (دارو) در طب طبیعی به چه معناست و چه تفاوتی باهم دارند؟

چرا به غذا نیاز داریم؟

جسم انسان و سایر جانوران از 4 عنصر آب و خاک و آتش و هوا تشکیل شده است

این عناصر مخالف یکدیگر هستند و مدام درحال اثر گذاشتن و یا اثر گرفتن از همدیگر هستن همانطور که در پست ارکان در طب طبیعی توضیح دادم

همچنین در کنار عناصر چهارگانه، هوای اطراف و حرکت های بدنی یا نفسانی و….  نیز بر روی بدن تاثیر میگذارد.

تمامی این کنش ها و واکنش ها باعث میشود که حرارت و رطوبت غریزی و اندامها  مدام درحال تحلیل و کاهش باشند به همین دلیل بدن نیاز دارد تا آنچه  که تحلیل شده را برگرداند که در این حالت با ایجاد گرسنگی تقاضای غذا میکند.

غذا چیست؟

خوردنی که در معده پخته شود و بعد در جگر (کبد) تبدیل به خون شود و سپس از طریق رگ ها به سمت اندام ها برود و هر اندامی از آن مقداری برای خودش بردارد و جایگزین آنچه که از اندام تحلیل شده است کند، به این صورت که قوام اندام حفظ شود و مزاج یا کیفیت آن تغییر نکند یعنی خشک تر یا تر تر یا گرم تر یا سردتر نشود را غذا گویند.

دارو چیست؟

خداوند دارو یا ادویه ها را بیشتر از مواد غذایی آفریده است

حدیثی از پیامبر اسلام (ص) آمده که

خداوند برای هر بیماری 70 نوع دوا آفریده است

در این روایت منظور از عدد 70 کثرت دوا است نه تعداد آن مثل اینکه بگوییم خدا برای هر بیماری یه عالمه ادویه یا دارو آفریده است

تعداد ادویه به این علت زیادتر است که انسان به دارو یا ادویه بیشتر از اغذیه نیاز دارد

به چند دلیل :

1_ به کمک ادویه امراض و بیماری های غذا را برطرف و آن را اصلاح میکنیم

2_ به دلیل مصرف مداوم غذا و ادویه بدن به آن عادت میکند و دیگر نفعی برای ما ندارد

از آنجایی که بدن انسان به خاطر عوارض طبیعی و غیر طبیعی و عدم مراعات قوانین سته ضروریه از مزاج اصلی خودش منحرف میشود و به سمت بیماری میل میکند ما باید هنگام انحراف یا بیماری، به قوه مدبره بدن کمک کنیم تا بدن را به سمت مزاج اصلی خودش ببرد و در محدوده سلامتی حفظ کند، که اینکار فقط با ادویه امکانپذیر است

چون غذا در زمان سلامتی تقویت کننده قوه مدبره است و در زمان بیماری تقویت کننده بیماری است (منظور غذای مطلق است)

3_ اگر دوایی (ادویه) در یک منطقه پیدا نشد یا اگر شخصی نتوانست از داروی خاصی استفاده کند یا آن دارو برایش ناخوشایند و ناگوار بود از ادویه یا دارویی دیگر که پیدا میشود و طبع از آن نفرت ندارد استفاده کنیم

4_ از ادویه مفرده میشه برای بیماریهای مفرد استفاده کرد اما برای بیماری های مرکب مجبور به استفاده از ادویه های مختلف هستیم.

انواع دوا

دوا یا مفرد است یا مرکب

دوای مفرد به 3 نوع تقسیم بندی میشود

1_ حیوانی

2_ نباتی

3_ معدنی

دوای مرکب از ترکیب انواع مفرد درست میشود مثلا حیوانی نباتی مثل طریفل که از روغن گاوی و سیر و….  درست میشود

غذا از دو بخش حیوانی و نباتی بدست میآید چون مواد معدنی اصلا صلاحیت غذاییت انسان را ندارند.

غذا و دوا هرکدام ماده و کیفیت و صورتی دارد

ماده و صورت هر دو جوهراند و کیفیت عرض.

که کیفیت یا عارض صورت است و آن حرارت و برودت است

یا عارض ماده است که آن رطوبت و یبوست است

که همانطور که در پست ارکان در طب طبیعی گفته شد، حرارت و برودت از کیفیات فاعله هستند و رطوبت و یبوست از کیفیات منفعله

همچنین مطالعه نمایید
داروی حضرت (ص)- مرکب هشت

تاثیر دوا

هم به کیفیت است و هم به صورت نوعیه و هم به خاصیت.

تاثیر دوا ممکن است با هر 3 موردی که گفتم باشد یا با دو مورد یا فقط با یک مورد اثر بگذارد البته کیفیت همیشه در تاثیر دارو وجود دارد حتی زمانی که اثر آن خیلی کم یا غیر آشکار باشد به خلاف خاصیت و صورت نوعیه که همیشه همراه کیفیت نیستند.

اما برای اینکه بیش از این علامت سوال در ذهنتون ایجاد نشود به بیان توضیح کلمات نوشته شده میپردازم.

ماده:

مواد اولیه تولید اجسام را ماده یا هیولا میگویند، ماده اولیه و اصلی هرجسمی است که صورت های مختلفی را به خود میگیرد.

بهش جزء بالقوه جسم هم میگن

ماده با حواس ظاهری قابل رؤیت نیست و فقط عقلی قابل استنباط است

این ماده با اون ماده ای که تو فیزیک خوندید فرق داره.

صورت :

جزء بالفعل اجسام را صورت میگویند

شکل جسم یا همین وجودی که دارای طول و عرض و ارتفاع است را صورت جسمیه میگویند

جوهر

جوهر یعنی ذات
یعنی برای وجود داشتن نیاز به چیزدیگری ندارد

جوهر 5 قسم است

1_ جوهر عقل

2_ جوهر نفس

3_ جوهر ماده

4_ جوهر صورت

5_ جوهر جسم

البته جوهر جسم خودش از دو جوهر ماده و صورت تشکیل میشود

جوهر جسم با حواس ظاهری قابل حس است

اما همانطور که گفتم جوهر ماده به صورت عقلانی اثبات میشود و با حواس ظاهری حس نمیشود به همین دلیل هنگامی که جوهر ماده با جوهر صورت درکنار هم قرار میگیرند جسم را تشکیل میدهند که میتوان با حواس ظاهری آن را حس کرد.

عَرَض :

یعنی ماهیتی که برای موجود بودن نیازمند موضوعی یا چیز دیگری است

دقیقا بر عکس جوهر که برای وجود داشتن به چیزی نیاز ندارد.

عَرَض برای وجود داشتن همیشه نیازمند جوهر است،مثل رنگ که وصف کننده جسم است، به طور مثال ما گل سفید داریم اما سفیدی خالی نداریم

یعنی تو طبیعیت چیزی که فقط سفیدی باشد نداریم

یا شجاعت برای مفهوم یافتن نیاز به انسان دارد اما انسان نیازی به شجاعت ندارد یعنی ما انسانی که شجاع نباشد هم داریم

کیفیت:

کیفیت زیر دسته عَرَض است که توضیحش مفصله، اما آن بخشی را که ما در طب بهش نیازداریم را مزاج میگوییم که شامل گرمی و سردی، تری و خشکی میشود.

پس مزاج کیفیت است، کیفیت زیر مجموعه عَرَض است، پس مزاج عَرَض است.

خاصیت

بعد از اینکه حرارت غریزی بر روی ادویه اثر کرد و کیفیت دارو فعال شد افعالی ورای کیفیات اولیه ( سردی و خشکی و تری و گرمی) اتفاق میافتد. اما این افعال وابسته به کیفیات اولیه هستند که به آن خاصیت میگویند

مثل مدر بود شیر

خاصیت در تعریف طب همان افعال ثانویه و ثالثیه ادویه است.

افعال یا خواصی که بر اثر گرمی اتفاق میافتد

1- مسخّن : گرم کننده

مفرده ای که حرارت بدن یا عضو را بالا ببرد

مثل: فلفل ، گوشت شتر

2- ملطّف : یعنی لطیف کننده

مفرده ای که با حرارت معتدل خود قوام خلطی غلیظ را رقیق کند

مثل: زوفا

3- محلّل : تحلیل برنده

مفرده ای که با حرارت غریزی خود اخلاط مزاحم در بدن را پراکنده کرده و به صورت بخار تحلیل برد

مثل: جُند بیدَستَر

4- جالی : یعنی پاک کننده

مفرده ای که رطوبات غلیظ لزج چسبیده به عضو را پاک کند و یا دهانه مسامات پوست را جدا کرده و دفع نماید

مثل: ماءالعسل

5- مفتح : مفرده ای که مواد مانده در عروق و مجاری اعضا را به سوی بیرون حرکت دهد

6- مرخّی : یعنی سست کننده

دارویی که با حرارت غریزی خود اعضایی که متراکم هستند را سست کرده و سبب باز شدن مسامات آنها شده و فضولات انباشته شده در آنها را برای خروج از بدن همراهی می کند

مثل: ضماد شوید و بذر کتان

7- منضج : یعنی اعتدال بخش قوام و اخلاط

مثل:خشخاش تخم شنبلیله

8- کاسِرُ الرّیاح : یعنی شکننده و دفع کننده ریح

با حرارت غریزی خود قوام ریاح حبس شده در عضو را رقیق کرده و آنها را دفع میکند یا به تحلیل می برد

مثل تخم سُداب

9- مُقَطِّع : جداکننده

جدا کننده به سبب حرارت غریزی خود

مثل: سکنجبین/خردل/آب جوش

همچنین مطالعه نمایید
بررسی تاثیر عادت بر روی بدن و تشخیص مزاج و سوء مزاج در طب طبیعی

10- مقَیِّیء :  یعنی قی آورنده

اخلاط غلیظ جمع شده در معده و مری را رقیق کرده و با “قِی” دفع می کند

مثل:تخم ترب سکنجبین+آب ولرم

11- جاذب : کِشَنده

اخلاط زائد را به سمت خود جذب می کند

مثل : گوشت حلزون که اگر روی جسم خارجی که وارد اندام شده ضماد شود، جسم را به سمت خود می کشد

12- لاذع : یعنی گزنده

دوایی که با قوت حرارت غریزی خود و شدت نفوذ در اعضاء نفوذ کرده و در سلولهای اندام تفرق اتصال ایجاد می کند

13- حکاک : یعنی به خارش آورنده

مفرده ای که به دلیل گرمی خود اخلاط را به سمت مسامات جذب کرده و ایجاد خارش می کند

مثل: گزنه

14- مُقَرّح : یعنی زخم کننده

مفرده ای که با قوت حرارت خود رطوبات را تحلیل برده و مواد ردیعه و زائد را جذب کرده و زخم ایجاد می کند

15- مُحرِق:سوزاننده

مثل: حلتیت

16- اکّال: خورنده عضو

17- مُفَتِّت: شکننده و خرد کننده سنگریزه

مثل: حجر الیهود

18- محمر: سرخ کننده

خون را به سمت موضع می‌کشد وسبب سرخی وگرمی اندام می شود چون حرارت وجذب خون بالا دارد

افعالی که بر اثر کیفیت سردی اتفاق میافتد

1- مُبَرِّدْ: سردکننده

 مثل کافور

2- مقوّی: دارویی که با تعدیل مزاج عضو مانع از ریزش فضولات زیاد به عضو  می شود

مثل روغن گلسرخ

3- رادِعْ: مانع وباز گرداننده به دلیل مزاج سرد گرمای عضو را می‌گیرد و فشردگی وانقباض ایجاد می‌کند ومسامات عضو را تنگ می‌کند

4- مُفَجِّجْ: یعنی خام کننده باقوت برودت خود باعث ناقص ماندن هضم وخام ماندن اخلاط اصلی می شود

 مانند: ترکیب کشک وماهی

5- مُخَدِّرْ: بی حس کننده با قوت بروده ی خود اخلاط را منجمد کرده مسام عضو را می بندد در نتیجه روح نفسانی نمی‌تواند ظهور و بروز پیدا کرده درنتیجه بی حسی رخ می دهد

افعالی که به سبب رطوبت اتفاق میافتد

1- مرطب : رطوبت بخش ایجاد رطوبت در عضو

مانند :  هندوانه ، ماءالشعیر طبی

2- منفّخ :  نفخ آورنده،  دارویی که در جوهر خود یک رطوبت غریبه غلیظ دارد که با تاثیر حرارت غریزی بدن  بر آن به سرعت تحلیل نمیرود بلکه به ریح و باد استحاله پیدا می‌کند و ایجاد نفخ میکند

مانند : لوبیا ، نخود

3- غسال :  شستشو دهنده، دارویی که بدون دخالت قوه فاعله حرارت بلکه به وسیله قوه جالی مربوط به رطوبت اخلاط به حرکت درآورده و آنها را از سطح عضو پاک میکند

مانند : ماالشعیر ، آب جوشیده ولرم شده صبح ناشتا ، موقع سخنرانی ها

4- مزلق : لغزاننده فضولات و اخلاط

دارویی که با قوه لینت بخشی و رطوبت به سطح مجاری گوارشی رطوبت می دهد در حدی که فضولات حبس شده به حرکت در می آیند و دفع می شوند

 مانند آلو بخارا، لعاب ختمی

افعالی که به سبب خشکی اتفاق میافتد

1-  مجفف:  خشک کننده دارویی که رطوبت های بدن را تحلیل میبرد

 2- قابض: اگر به معنای حابس بگیریم داروی که با ایجاد انقباض در عضو، مواد داخل عضو را حبس و نگهداری می کنند

مانند : سماق ، پوست انار

3- عاصر : فشارنده ، داروی که با قوه قبض خود اجزا عضو را چنان در هم می فشارد که رطوبات رقیق در روزنه هایی که در عضو هست را جدا کرده و از منافذ عضو بیرون میراند

مانند : ضماد هسته تمبر هندی بر روی دمل ها

 4- مسدد : سده آور  ، گرفتگی و انسداد

دارویی که به سبب یبوست مجراهای دفع فضولات را در عضو بسته است .

۵- منَبِّتُ اللَّحم : رویاننده گوشت

دارویی که با تعدیل مزاج عضو خونی که به عضو وارد می‌شود را راحت‌تر تبدیل به گوشت می کند

مانند: بیخ انجدان

همچنین مطالعه نمایید
تقسیم بندی علم طب ( طب نظری و طب عملی)

تاثیر به صورت نوعیه

صورت نوعیه که به آن ذوالخاصیه هم میگویند

افعالی است که به کیفیات و امور ظاهری و حسیه و وهمیه مربوط نمیشود و امری بسیار لطیف و دقیق و مخفی است

مثل کهربا که کاه را به خود جذب میکند

یا سنگ مغناطیس که آهن را جذب میکند

یا مفرح بودن سیب که ربطی به مزاج و خاصیت سیب ندارد و در همه افراد با انواع مزاج ها ایجاد فرح میکند.

برای یادگیری طب بر طبیب واجب است که این مقدماتی که گفته شد را حتما یاد بگیرد

در صورتی که سوالی در مورد این پست داشتید میتونید سوالتون را از بخش نظرات پایین همین مطلب برام ارسال کنید

موفق باشید

دیدگاهی ثبت نشده است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفاً پیش از ارسال نظر، خلاصه قوانین زیر را مطالعه کنید:  
  • فارسی بنویسید، از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
  • از ارسال لینک‌ و اطلاعات شخصی از قبیل تلفن و.... خودداری کنید.
  • از بکار بردن کلمات و اصطلاحاتی که محتوای نامناسب و توهین آمیز و قومیتی دارند خودداری کنید.
  • از ارسال مشاوره درمانی و دارویی برای سایر نظرات خودداری نمایید.
  • از ارسال تبلیغات خودداری نمایید.